تبلیغات اینترنتیclose
جهـــــــــــــــــــــــان نـــــــــــــــــــــــــازی ها
 
..
 
   
   
  منوي اصلي
لينکهاي سريع

 

آرشیو ماهانه
1392

        لينک دوستان

  عضویت سریع

اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
کد امنیتی : *



لوگوی دوستان


  آمار بازدید
آنلاین : 1
بازدید امروز : 1
بازدید دیروز : 1
بازدید هفته گذشته : 6
بازدید ماه گذشته : 27
بازدید سال گذشته : 27
کل بازدید : 3470
کل مطالب : 6
نظرات : 0
رنک گوگل :

  امکانات


 

تبلیغات


تبلیغات در سایت


  ارتش هیتلر

آلمان نازی



:: موضوعات مرتبط: | بازدید : 1040
:: برچسب‌ها: ,

نوشته شده توسط AMR در چهارشنبه 1 خرداد 1392

 

  موارد جنگی

سلاح ها و تانگ ها



:: موضوعات مرتبط: | بازدید : 239
:: برچسب‌ها: ,

نوشته شده توسط AMR در سه شنبه 31 ارديبهشت 1392

 

  همسر هیتلر

با وجود آنکه امروز، آدولف هیتلر را مظهر شرّ مطلق می دانند، او زندگی عاشقانه ای را نیز سپری کرد. او در طول زندگی خود، به چندین زن علاقه مند شد (یا آن طور که از روایات و شایعات بر می آید). البتّه، مشهورترین این زنان، معشوقه طولانی مدّت او، که به سختی یک روز هم همسر او شناخته می شد، اوا براون بود. او نیز مدّت کوتاهی پس از عروسی و خودکشی آدولف، خود نیز خودکشی کرد. امّا، او تنها یکی از زنان حاضر در زندگی آدولف هیتلر بود ... میتزی ریتِر: عشق ابتدایی آدولف. میتزی شانزده ساله بود که رابطه عاشقانه ای را با آدولف هیتلر سی و هفت ساله آغاز نمود. این اتفاق در سال 1926 روی داد. هیتلر به او قول ازدواج و داشتن فرزند را وعده داد، امّا بعدا به او گفت که به دلیل یک ماموریت حیاتی باید او را ترک کند و انجام آن کار در درجه نخست قرار دارد. میتزی، در نا امیدی تمام و به دلیل بی توجهی آدولف به خودش، سعی کرد با آویزان کردن خود، جان خود را بگیرد، امّا جان سالم به در برد و همسر یک افسر اس. اس شد. پائولا هیتلر، خواهر آدولف هیتلر، بعدها اظهار داشت، تنها کسی که می توانست از تبدیل شدن آدولف به یک هیولا و دیکتاتور جلوگیری نماید، میتزی بود . گیلی رابوال، خواهرزاده آدولف هیتلر بود. به نظر می رسد بزرگ ترین عشق هیتلر از میان محارم انتخاب شده است. او عاشق آنجلیا گیلی رابوال، دختر خواهر ناتنی خود شد. احتمالا، رابطه آنها زمانی آغاز شد که آنجلیا به سن هفده سالگی رسید. هیتلر دایی قدرتمند و سلطه گری بود که سراسر عشق و تفاهم و درک بود. امّا در حقیقت، او آنجلینا را محبوس نگاه می داشت؛ یا در آپارتمان خود در مونیخ یا ویلای شخصی هیتلر در بِرچیستیگادِن. برخی بر این باورند که آنجلیا هیچ احساسی به او نداشته است.

 


جنازه عشق زندگی هیتلر، یعنی رابوال، در سال 1931 و در سن 23 سالگی، در آپارتمان هیتلر در مونیخ با زخم گلوله ای که به سینه او خورده بود پیدا شد. علّت مرگ او را خودکشی اعلام کردند، امّا برخی اعتقاد دارند که دیکتاتور آینده آلمان، پس از مشاجره ای که با او درباره رفتن به وین داشته، وی را به قتل رسانده است. یک گلوله از سلاح شخصی هیتلر، یعنی "والتر"، شلیک شده بود. پژوهشگران بر این باورند که پس از مرگ آنجلیا، همراهی کردن هیتلر بسیار سخت شد؛ او به دیگران اجازه نمی داد تا خیلی به او نزدیک شوند. عکاس شخصی هیتلر، بعدها در خاطر خود نوشت: این مرگ، روح هیتلر را نیز درگیر خود کرد، و دانه ای شد که بعدها منجر به رفتارهای غیر انسانی در او گشت. یرنا هانفینشتیگل: خواهر یکی از دوستانش. پس از کودتای شکست خورده سالن بییِر در سال 1923، شایعاتی مطرح شد که هیتلر، رابطه کوتاه مدّتی را با ایرنا هانفینشتیگل، خواهر بزرگتر دوست خود ارنست هانفینشتیگل، داشته است. با این وجود، منابع دیگر اظهار می دارند که خوش و بِش او با ایرنا را نباید زیاد جدّی گرفت و رابطه ای معنادار را میان آنان، واقعی دانست. در این عکس- خلبان شخصی هیتلر و ارنست هانفینشتیگل (سمت راست) ريالدر طول مبارزات انتخاباتی، به تصویر در آمده اند. رینت مولر- یک آریایی ایده آل، که به طور فزاینده ای در میان نازی ها محبوب بود و او را زن ایده آل آریایی می نامیدند. او جایگزین مناسب و معقول مارلین دیتریچ به شمار می آمد، که از نازی ها حمایت نکرده و به هالیوود پیوست. با این وجود، رینت مولر نیز مشتاق به ساخت فیلم برای افزایش شهرت حزب نازی نبود. مطابقات با روایات و شایعات موجود در این باره، او تحت فشار ثابت و مداوم قرار داشت و از او خواسته بودند تا از عاشق یهودی خود جدا شود در سال 1937، مولر از پنجره یک هتل سقوط کرد. امّا مشخص نیست که آیا قتل بوده، خودکشی کرده، یا تصادفا اتفاق افتاده است. او در آن زمان سی و یک سال سن داشت. مطابق با دیدگاه کارگردان آلمانی، آدولف زیسیلیرا، مولر اعتراف نمود که مدّت کوتاهی را با هیتلر بوده است. او اظهار داشت که دیکتاتور آلمانی بر روی زمین می افتاد و از مولر تقاضا می کرد تا او را کتک بزند- تنها این کار موجب تحریک جنسی او می شد. سقوط او از پنجره، چند روز پس از یک چنین گفتگویی رخ داد. شاهدان عینی اظهار داشتند که تنها چند ثانیه قبل از سقوط مولر از پنجره، ماموران گشتاپو از نظرها پنهان شدند. اینگا لی- یک خودکشی دیگر. هیتلر یکی از طرفداران برجسته اینگا لی به شمار می رفت. او همسر یکی از مقامات حزب نازی، رابرت لیا، بود. شایعاتی وجود داشت که هیتلر، یکی از پرتره های او را بر دیوار اتاق نشمین یکی از آپارتمان هایش آویزان کرده بود. با این وجود، هیچ دلیل قطعی وجود نداشت که بین آنها ارتباط عاطفی و عاشقانه وجود داشته است. اینگا لی در سال 1942 خودکشی کرد. علّت آن احتمالا مصرف داروهای ضد افسردگی بوده است که به خاطر کار شدید مصرف می کرد. به گونه ای که به آنها شدیدا وابسته شده بود.

یونیتی میتفورد- رز انگلیسی فوهرِر. سوسیالیست بریتانیایی، یونیتی میتفورد، در اواسط دهه 1930 میلادی به مونیخ مهاجرت کرد و به سرعت وارد حلقه نزدیک به هیتلر شد. نام وسط او "افسانه شمال اروپا" بود، و هیتلر علاقه شدیدی به افسانه های اسکاندیناوی داشت. بعدها هیتلر او را "نمونه کامل یک زن آریایی" نامید. رقیب اوا. اوا براون به ارتباط نزدیک و صمیمی هیتلر و یونیتی میتفورد بسیار حسادت می کرد. ایوا براون در دفتر خاطراتش اینگونه نوشته است: "نام میانی او "افسانه شمال اروپا"، در میان آلمانی ها بسیار محبوب بود و او را زن زیبا و شایسته ای می دانستند. او معشوقه بزرگ ترین مرد آلمان و جهان بود و من مجبور به پذیرش این حقیقت بودم که دیگران به من می خندند". پس از اینکه او قصد خودکشی داشت، هیتلر بیشتر به او توجه کرد. در عکس- یونیتی میتفورد (سمت چپ) را با خواهرانش می بینید. این عکس در سال 1932 انداخته شده است. خیانت عاشقانه. هنگامی که بریتانیا اعلان جنگ بر علیه آلمان کرد، میتفورد بسیار غمگین شد و با هفت تیری که دسته اش مزیّن به مروارید بود و هیتلز به او هدیه داده بود، خودکشی کرد. او از این حادثه جان سالم بدر برد و به انگلستان بازگشت، امّا هرگز به طور کامل بهبود نیافت. در سال 1948، به دلیل عوارض ناشی از باقی ماندن گلوله در سرش از دنیا رفت. امکان جراحی و برداشتن گلوله وجود نداشت. در تصویر- یونیتی میتفورد (نفر دوم از سمت چپ)، در جشن کریسمسی که در سفارت آلمان در لندن و در سال 1938 برگزار شد، دیده می شود. جشنی که توسط جامعه آلمانی ها و انگلیسی ها برگزار گردید. فرزند مادر آدولف هیتلر؟ در سال 2007، مقاله ای در مجله انگلیسی "سیاستمداران جدید" به چاپ رسید؛ این مقاله ادعا کرد که میتفورد هنگام جدا شدن از هیتلر باردار بوده است و پس از بازگشت از آلمان، در یک بیمارستان در لندن زایمان کرده و فرزند خود را به دنیا آورده است. مطابق با اظهارات نویسنده این مقاله، خانواده ای این کودک را به فرزندی قبول می کنند. در عکس: یونیتی میتفورد و خواهرش دیانا میتفورد (همچنین طرفدار فاشیست ها و فردی ضدّ یهود) همراه با دو کودک، 1935.



:: موضوعات مرتبط: | بازدید : 379
:: برچسب‌ها: ,

نوشته شده توسط AMR در سه شنبه 31 ارديبهشت 1392

 

  adolf hitler



:: موضوعات مرتبط: | بازدید : 254
:: برچسب‌ها: ,

نوشته شده توسط AMR در سه شنبه 31 ارديبهشت 1392

 

  آلمان نازی و حزب

آلمان نازی و حزب نازی به طور کلی در جهان یک حزب نژاد گرا و ضد بشر شناخته میشود. در این کتاب این موضوع مورد تحلیل قرار می گیرد و رد خواهد شد. در این کتاب دروغ های صهیونیسم ((هولوکاست)) نیز مورد بررسی قرار می گیرد. توضیحات کتاب: گمانی که در نتیجه تبلیغات متفقین و رسانه های وابسته به صهیونیسم در ذهن اکثر افراد ایجاد شده است این است که نازی ها خواستار تسلط نژاد ژرمن بر جهان بودند. در اینجا توضیحاتی درباره موضوع نژاد گرایی در آلمان نازی داده شده است : درباره نژاد گرایی در آلمان نازی مهم ترین نکته که باید به آن توجه کرد هدف نازی ها حفظ و حراست از نژاد آلمانی بوده است. و نسل کشی نژاد های دیگر حتی نسل کشی یهودیان به هیچ وجه جزء اهداف نازی ها محسوب نمیشد. لئون دگرله : نازی ها از دیگر نژاد ها متنفر نبودند .انها دوستار نژاد و مردم خود بودند. میشال والش:ما نباید بگوییم که یک نژاد از دیگری برتر است بلکه ما باید بگوییم یک تفاوت بین آنها وجود دارد. برطبق قوانین نورنبرگ یعنی مطابق قانون ((حفاظت از نژاد و افتخار آلمانی)) ازدواج میان آلمانی ها , یهودیان و افرادی که شهروند آلمان نبودند ممنوع شد. دموکراسی های غربی و فاتحان جنگ جهانی دوم و صهیونیسم تا آنجا که توانسته اند از این قانون بهره برداری کرده اند و نازی ها را افرادی نژاد پرست جلوه داده اند. ولی این قانون برای حفظ نژاد آلمانی تصویب شده بود و اصلا جنبه نژاد پرستی نداشت. از دیدگاه ناسیونال سوسیالیستی اگر ما نژاد یک انسان را در کنار سنت ها خط و زبان بخشی از هویت یک شخص قرار دهیم این کاملا منطقی است. یک شخص از زبان و خط و سنت هایش حفاظت میکند تا هویت ملی او نابود نشود. بنابراین با توجه به اینکه نژاد نیز بخشی از هویت ملی می باشد و تقریبا هم ردیف خط و زبان محسوب میشود یک شخص حق دارد برای حفظ کشور و هویت ملی اش حفظ نژاد کند. اگر خط یا نژاد یک ملت از بین برود در واقع هویت آن ملت از بین رفته است. با این توضیح کاملا روشن میشود که آن قانون کاملا منطقی باشد و حداقل با مسئله نسل کشی بسیار تفاوت دارد.  



:: موضوعات مرتبط: | بازدید : 1104
:: برچسب‌ها: ,

نوشته شده توسط AMR در يکشنبه 29 ارديبهشت 1392

 

  زندگی نامه آدولف هیتلر

صد و چهارده سال پیش، دریک غروب بهارى در منطقه سرسبز باواریا ( مرز میان آلمان و اتریش) ، آلویس و کلارا صاحب فرزندى شدند که نامش را آدولف گذاشتند. آلویس هیتلر کارمند اداره گمرک بود و به همین جهت دوست داشت که پسرش نیز راه او را ادامه دهد وکارمند شود. از این رو با آنکه درآن زمان در وضعیت مالى بدى قرار داشت پسرش را براى تحصیل به مدرسه فرستاد اما آدولف نمى خواست کارمند شود. او کارمند شدن را همتراز اسارت مى دانست و از اینکه بله قربان گوى کس دیگرى باشد متنفر بود. به همین جهت با آنکه پدرش سخت مخالف بود به هنر نقاشى روى آورد. دیرى نپایید که نخست پدر و سپس مادرش را از دست داد و او مجبور شد که براى ادامه زندگى به تنهایى به وین، پایتخت بزرگ و ثروتمند آن زمان اروپا ، گام بگذارد. او در آنجا روزگار سختى را پشت سرگذاشت. در سال 1914 یعنى درست در سالى که جنگ اول جهانى رخ داد به آلمان هجرت کرد و چون تعصبات ملى قویى داشت به جبهه اعزام شد و آن طور که دوستانش مى گویند رشادتهاى زیادى از خود نشان داد تا آنجا که به مدال صلیب شجاعت که تا آخر عمر با افتخار به گردن مى آویخت نائل گشت. به سبب جراحتهاى جنگ در بیمارستان بسترى بود که خبر شکست آلمان را به گوشش رساندند. این تلخ ترین خبرى بود که تا آن زمان شنیده بود و او را منقلب نمود.او سیاستمداران را مسببین اصلى این شکست مى دانست و به همین جهت بود که نسبت به حکومتى که آنان بنام جمهورى وایمار تشکیل دادند هیچگاه خوشبین نبود. پس از جنگ او در قسمت تبلیغات ارتش به کار مشغول شد تا زمانیکه وارد حزب کارگران آلمان گشت. این همان حزبى است که بعدها بنام حزب ناسیونال سوسیالیسم آلمان بزرگترین حزب آلمان گردید. حزب کارگران حزبى کوچک و متشکل از نهایتا 10 عضو و تعدادى هوادار بود. اما با مدیریت، فعالیت و کوششهاى آدولف هیتلر و همچنین ابداعاتش از قبیل ساختن پرچم و سرود براى حزب و نیز برگزارى جلسات حزبى در اماکن مطرح و همچنین تاسیس روزنامه برا ى حزب رفته رفته تبدیل به حزبى بزرگ شد تا آنجا که دست به یک کودتا زدند که بعدها بنام کودتاى آبجوفروشى مشهور شد. کودتایى که در آن هیتلر و دیگر افراد حزب بر علیه دولت جمهورى براه انداختند. اما به سبب خامى او و همکارانش در این راه با شکست مواجه شدند و نه تنها همگى را به زندان افکندند بلکه حزب تعطیل و غیر قانونى اعلام و از هرگونه فعالیتى منع گردید. هر کس دیگرى بود دست از کار مى کشید و یا حداقل در زمانى که در زندان بود حرکتى نمى کرد اما این شخصیت خارق العاده دست به یکى از بزرگترین اعمال خویش زد، نوشتن کتابنبرد من . کتاب نبرد من بعدها بعنوان کتاب مقدس نازیها ( اعضاء حزب ناسیونال سوسیالیسم ) درآمد که در آن ریشه هاى فکرى رایش سوم بیان گردیده است. رایشى که بزرگترین امپراتورى آلمان لقب گرفت. پس از آزادى او با دولت توافق نمود که بر علیه آنان حرکتى انجام ندهد و اینچنین بود که بار دیگر حزب را رو به جلو به پیش راند. حزب نازى به علت نبوغ سیاسى هیتلر به سرعت حزب اول آلمان شد و در پارلمان اکثریت کرسیها را به خود اختصاص داد بطوریکه هرمان گورینگ یکى از نزدیکترین یاران هیتلربه عنوان رئیس پارلمان انتخاب گردید. سرانجام در 30 ژانویه 1933 ژنرال هیندنبورگ رئیس جمهور سالخورده آلمان آدولف هیتلر را به عنوان صدراعظم آلمان برگزید و این لحظه تاریخى آغاز رایش سوم مى باشد. هیتلر پس از به قدرت رسیدن به سرعت وضع اقتصادى آلمان را بهبود بخشید و با اینکه در پیمان ورساى آلمان حق داشتن نیروى نظامى را نداشت با نیرنگ یک نیروى نظامى براى آلمان آفرید که تا آن زمان بى سابقه بود. پس از آن اتریش را الحاق خاک آلمان کرد.اتریش پس از جنگ اول جهانى بسیار ضعیف شده بود و هیچ نشانى از شکوه و عظمت گذشته را نداشت ، به همین سبب مردم مشتاقانه به الحاق کشورشان به آلمان قدرتمند راى مثبت دادند. این واقعه به آنشلوس معروف است. بدین ترتیب هیتلر در 14 مارس 1938 پیروزمندانه و در حالى که به ابراز احساسات مردم که مشتاقانه براى دیدنش صف کشیده بودند پاسخ مى گفت وارد وین ، شهرى که روزگارى در آن زندگى سختى را سپرى کرده بود ، گردید. پیمان ورساى یکى از ذلت بارترین پیمانهایى بود که پس از جنگ اول جهانى و در پى شکست آلمانها بر ملت آلمان تحمیل گردیده بود و هیتلر سوگند خورده بود که این پیمان را براندازد. از جمله مفاد این پیمان دادن سرزمینهایى از آلمان به لهستان بود و چون آلمانیها، لهستانیها را ملتى پست تر از خود مى دانستند این امر برایشان بسیار گران مى آمد. بدین سبب به دستور هیتلر در سپیده دم اول سپتامبر 1939 لشکریان قدرتمند ورماخت (ارتش آلمان ) مانند سیل از مرز لهستان عبور کردند و از شمال و جنوب و مغرب به سوى ورشو پیش راندند. انگلستان و فرانسه که در آن زمان جزو هم پیمانان لهستان بودند، پس از این واقعه به آلمان اعلام جنگ کردند واین آغاز جنگ دوم جهانى، بزرگترین جنگ تاریخ بشرى ، بود. نبوغ نظامى هیتلر به صورتى بود که همه جهان را به شگفتى واداشته بود. با تدابیر نظامى این مرد لهستان، دانمارک، نروژ،هلند ، بلژیک و سپس فرانسه به سرعت به اشغال نیروهاى آلمانى درآمد. هیتلر انگلستان را جزء لاینفک تمدن اروپا مى دانست و در هر لحظه از جنگ براى صلح با انگلستان اقدام مى کرد اما انگلیسیها که مردمى متکبر بودند حاضر به صلحى که کمتر از تسلیم نبود نمى شدند و تا آخرین نفس دلاورانه با آلمانها جنگیدند. هیتلر که نه مى خواست انگلستان را از بین ببرد و نه مى خواست قدرت ارتش خود را کاهش دهد از ادامه جنگ در غرب منصرف شد و رویش را به طرف شرق ، یعنى روسیه ، برگرداند. در ساعت 3:30 بامداد 22 ژوئن 1941 ارتش آلمان طى عملیاتى موسوم به بارباروسا به روسیه شوروى حمله کردند. در ابتدا سرعت ارتش بسیار بالا بود و در همان آغاز عملیات قسمتهاى بسیارى از خاک روسیه را به تصرف خود درآوردند.هیتلر و سایر فرماندهانش اینچنین مى پنداشتند که کار روسیه تا قبل از پائیز به اتمام خواهد رسید و همین ، بزرگترین اشتباه ، او بود. در زمستان سرد آن سال روسیه، ارتش آلمان ، بعلت نداشتن تجهیزات کافى براى نبرد زمستانى با آنکه تا دروازه هاى مسکو رسیده بود، بعلت مقاومت سرسختانه مردم و ارتش روسیه، مجبور به عقب نشینى شد و این آغاز پایان بود. پس از ورود آمریکا به جنگ جهانى دوم که توسط ژاپن صورت گرفت ، روح تازه اى در قواى متفقین دمیده شد و جنگ وارد مرحله جدیدى گردید. سرانجام با توافقى که توسط سران سه کشور انگلستان،روسیه و آمریکا یعنى چرچیل، استالین و روزولت انجام گرفت ، متفقین از شرق و غرب به سمت آلمان یورش بردند و توانستند ارتش آلمان را به زانو درآورند. هیتلر تا دقایق آخر مقاومت کرد و چون دیگر هیچ نیرویى براى جنگیدن نداشت براى آنکه جسدش به دست دشمنانش نیفتد دستور داد جسدش را بسوزانند و پس از این دستور با شلیک تپانچه به زندگى پر فراز و نشیب خود پایان داد. اما جنگ جهانى دوم ، جداى از تبعات منفى ، آثار مثبتى نیز بر جاى گذاشت که امروزه بشراز آنها بهره مند است. اصولا انسانها در مواقعى که ضرورت ایجاد کند دست به کارهاى بزرگى مىزنند و رشد سریع علم و دانش بشرى و پیشرفت فوق العاده تکنولوژى که به علت رقابت شدید نظامى بوجود آمد از جمله این آثار است. از دیگر مواردى که در دنیاى پس از جنگ بوجود آمد و مستقیما به این جنگ مربوط مىشود مى توان از تشکیل سازمان ملل متحد، بوجود آمدن بلوک شرق و غرب و دو قطبى شدن جهان و دهها موارد دیگر را نام برد که هنوز هم مى توانیم این موارد را ببینیم. اما اگر هیتلر پیروز مى شد ما یقینا در دنیاى دیگرى زندگى مى کردیم و شاید این همه کشت و کشتارهایى که پس از این جنگ در سرتاسر جهان به بهانه هاى گوناگون شکل گرفته و مى گیرد بوجود نمى آمد............ و باز هم شاید ... شاید ایران خوشبخت تر از آنى که هست مى بود. آدولف هیتلر رهبر افسانه ای رایش سوم را می توان بزرگترین مرد اروپا در کل تاریخ اروپا دانست. کسی که در جوانی خرج خود را با کشیدن نقاشی بدست آورده و سپس در جنگ جهانی اول به عنوان سرباز در ارتش آلمان خدمت کرد و پس از شکست آلمان در جنگ جهانی دوم همانند هر آلمانی میهن پرست دیگری خشمگین شده و پس از همکاری با یک حزب با ارده ای نیرومند خود را به رهبری آلمان رساند و برای چند سال آلمان را در بهترین دوره ی تاریخ خود قرار داد. آدولف هیتلر فرزند آلویز هیتلر در 20 آوریل 1889 در براناو ام این در اتریش- مجارستان چشم به جهان گشود. نام هیتلر را به گونه های مختلفی از جمله هیدلر، هویتلر و … تلفظ می شده است. پس از مرگ پدر و مادرش و عدم قبولی در آکادمی هنر های زیبا به آلمان رفت. هیتلر مدت ها بیکار بود و تنها از راه نقاشی پول بدست می آورد. با آغاز جنگ جهانی اول آدولف هیتلر به ارتش آلمان و هنگ باواریا پیوست. او در نبرد های مختلفی در جبهه غرب شرکت کرد و به درجه ی سرجوخگی رسید. او در جنگ به عنوان امربر کار می کرد و از نظر همه امربر ها و افسران او سرباز بی باکی بود و هر زمان که برای انجام ماموریت به یک داوطلب نیاز بود او داوطلب می شد. او دو بار در جنگ مجروح و مدتی نیز کور بود و تا پایان جنگ بخاطر دلاوری هایش شش نشان جنگی دریافت کرد که نشان صلیب آهنین درجه یک را می توان مهم ترین آن ها دانست. نشانی که به کمتر سرجوخه ای داده می شد. با شکست آلمان در جنگ جهانی اول (در سال 1918) هیتلر به حزب کارگر پیوست و سپس با سخنرانی های آتشینش توانست تعداد اعضای حزب را بیشتر کند. بخاطر سخنرانی هایش به عنوان مسئول تبلیغات حزب منصوب شد و با وارد کردن همرزمانش به حزب آن را تا حد زیادی گسترش داد و سرانجام به رهبری حزب رسیده و نام حزب را به « ناسیونال سوسیالیست کارگران آلمان» تغییر داد و پرچم صلیب شکسته را به عنوان پرچم حزب انتخاب نمود. پس از اینکه وی به رهبری حزب رسید با پشتیبانی ژنرال لودندورف ژنرال نامی آلمان در جنگ جهانی اول اقدام به یک کودتا در باواریا کرد اما در کودتا شکست خورده و در سال 1924 به زندان محکوم شد. او در دادگاه نطق آتشینی ایراد کرد که همه را به تحسین واداشت. هیتلر در زندان جلد اول کتاب معروفش نبرد من رو نوشت و نه ماه پس از حبس از زندان آزاد شد. کتاب نبرد من در آلمان از محبوبیت به سزایی برخوردار بود به طوری که پس از انجیل پرفروس ترین کتاب آلمان شد. پس از آزادی از زندان هیتلر متوجه شد که باید به شیوه ی قانونی پیش برود. در نتیجه تا حد امکان فعالیت سازمان های نظامی حزب را کنترل کرد و مجددا فعالیت حزب را گسترش داد و سرانجام در سال 1933 به صدارت اعظمی آلمان رسید و با مرگ رئیس جمهور هیندنبورگ در سال 1934 رسما پیشوا و صدراعظم آلمان شد. هیتلر پس از قدرت یابی پیمان ورسای را آرام آرام لغو کرد. ارتش آلمان را از صد هزار نفر به سیصد هزار نفر گسترش داد و نیروی هوایی را در 1935 تاسیس کرد و طولی نکشید که آلمان را به یکی از بزرگترین قطب های نظامی و اقتصادی جهان کرد. برخی از ویژگی های هیتلر: هیتلر ویژگی های منحصر به فردی داشت. در مدرسه او در رشته تاریخ دانش آموزش قابلی بود و پس از آن در نقاشی و به ویژه معماری استعدادی از خود نشان داد. از ویژگی های منحصر به فرد او می توان اراده ی خارق العاده ی او را مثال زد. اراده ای که او را از خیابان های وین به نبرد های سخت فرانسه در جنگ جهانی اول و سپس به رهبری آلمان رساند. اراده ای که باعث شد حداقل برای مدتی کوتاه به اتحاد تمام سرزمین های آلمانی عمل جامه ی عمل بپوشاند. چنین رویدادی در تاریخ آلمان تنها در دوره هیتلر روی داد. هیتلر حیوانات را نیز بسیار دوست داشت و یک سگ به نام « بلوندی» هم داشت. زمانی که هیتلر به دیدن فیلم می پرداخت هنگام شکار یک حیوان در فیلم چشمانش را با دستانش می گرفت. زمانی که قناری کاخ صدارت اعظمی مرد هیتلر مدت ها ناراحت بود و برای قناری گریه می کرد. علاقه ی هیتلر به پول بسیار کم بود. او نه در جوانی که فقیر بود و نه در دوران صدارت اعظمی و رهبری خود به پول علاقه ای نشان نمی داد و حتی حقوق صدارت اعظمی خود را دریافت نمی کرد و تنها در آمدش پول حاصل از فروش کتاب نبرد من بود و اگر هم در ساختمان های مجلل زندگی می کرد نه بخاطر علاقه اش به پول بلکه بخاطر عظمت و بزرگی آلمان بود. هیتلر خود را سرباز می دانست و غذای ساده می خورد، نه سیگار می کشید و نه مشروب میاشامید و گوشت هم نمی خورد زیرا معتقد بود که گوشت انسان ها را مانند حیوانات وحشی می کند. نفرت هیتلر از سیگار به حدی بود که بار ها به این فکر می کرد که در جیره سربازان به جای سیگار به آن ها شکلات بدهد اما اطرافیانش با این کار مخالفت کردند. در مسئله دین هیتلر را می توان یک کاتولیک معتقد دانست. البته او مذهبی و متعصب نبود اما با توجه به آن چه از وی می دانیم وی به خدا و مذهب کاتولیک معتقد بود و البته علاقه ای هم به دین شینتو و اسلام داشت به طوری که در زمان وی برلین مرکز گروه های اسلامی ضد استعمار شده بود و حتی در اس اس یک لشگر اسلامی تاسیس شد. نفرت هیتلر از یهودی بسیار زیاد بود. هیتلر که خود از سربازان جبهه ی جنگ جهانی اول بود و چهار سال به سختی نبرد کرده بود یهودیان را دلیل شکست آلمان می دانست و معتقد بود یهودیان خود را آلمانی نمی دانند. هیتلر زمانی که زخمی شده بود و سفری به خاک آلمان کرد در نهایت تعجب دید که تقریبا تمام یهودیان منشی و تمام منشیان یهودی هستند و بر عکس در میدان نبرد کمتر یهودی دیده می شود. این وضع او را به قدری خشمگین کرد که تصمیم گرفت به جای استراحت فورا به جبهه بازگردد. علاوه بر اراده دلاوری هیتلر بر همگان آشکار است به طوری که برخی می گویند در جنگ جهانی اول چهار سرباز و به گفته ی برخی دیگر پانزده سرباز متفقین را در یک مرتبه اسیر کرد!!! هیتلر به داشتن زن و فرزند علاقه نداشت زیرا معتقد بود اگر زن و فرزند داشته باشد توجهش از سرزمینش آلمان منحرف می شود و باید ماموریت الهی خود را به پایان برساند. از ویژگی های بارز دیگر آدولف هیتلر عشق او به آلمان بود و در واقع او در عشق به آلمان فنا شده بود. همانند بعضی شاهان و دیکتاتور ها سرزمینش را برای خود نمی خواست بلکه بر عکس خود را برای سرزمینش می خواست. به همین دلیل زمانی که نیروهای شوروی در نزدیکی کاخ او بودند و فهمید که دیگر نمی توان پیروز شد با اوا براون ازدواج و سپس خودکشی کرد. با وجود اینکه پیش از خودکشی عده ی بسیار زیادی از او خواستند برلین را ترک کند اما او خود را یک سرباز می دانست و معتقد بود باید عقب نشینی نکرده و از دستور اطلاعت کند. در نتیجه تصمیم چون از نظر بدنی خود را بسیار ضعیف می دانست و قادر به گرفتن سلاح بدست و رزم با دشمن نبود خودکشی کرد. هیتلر با خودکشی خود ایمان به ناسیونال سوسیالیسم، اطاعت از دستور و جان دادن در راه میهن را نشان داد



:: موضوعات مرتبط: | بازدید : 245
:: برچسب‌ها: ,

نوشته شده توسط AMR در يکشنبه 29 ارديبهشت 1392

 

 

مطالب پیشین

ارتش هیتلر
موارد جنگی
همسر هیتلر
adolf hitler
آلمان نازی و حزب
زندگی نامه آدولف هیتلر


صفحه قبل 1 صفحه بعد
  درباره




amin_officer77@yahoo.com

  آمار کاربران
نام کاربری :
رمز عبور :
ثبت نام عضو جدید
فراموشي رمز عبور


  مطالب تصادفی
آلمان نازی و حزب
زندگی نامه آدولف هیتلر
موارد جنگی
همسر هیتلر
ارتش هیتلر
adolf hitler

  مطالب پربازدید
زندگی نامه آدولف هیتلر بازدید: 7
آلمان نازی و حزب بازدید: 6
موارد جنگی بازدید: 2
ارتش هیتلر بازدید: 1
adolf hitler بازدید: 1
همسر هیتلر بازدید: 1

  نظرسنجی

آیا این مطالب جالب و باعث افزایش اطلاعات تاریخی خود است ؟؟؟



لوگوی ما



  پیوند های روزانه

بازی اندروید (1)
نرم افزار اندروید (1)
انیمیشن (1)
نرم افزار اینتر نت (1)
نرم افزار امنیتی (1)
نرم افزار امنیتی (1)
ویندوز (1)
کتاب الکترونیکی (1)

.:: تمام پیوند های روزانه ::.


  برچسب ها

 

صفحه اصلي |  پست الکترونيک |  اضافه به علاقه مندي ها | ذخيره صفحه


Powered By IRAN.SC Copyright © 2009 by germanword
Design By : wWw.Theme-Designer.Com